خرید بک لینک

درباره سایت

رویا من

آخرین مطالب

امکانات وب

دیگه نه ناراحت میشم و نه نگران. یخ زدم .سالها انگار داره مسابقه میزنند. هر سال زودتر از سال قبلش میگذرانیم.

نگاه عمیق امروزش تمام وجودمو به لرزه انداخت . انگار ای چند وقت نتونسته بود نگاهم کنه. چقدر در نگاهش افسرده آمدم شکسته . پیر

بهش گقته بودم ازون بید ها نیستم که با رفتنت بلرزم . اما انگار رفتنش زلزله به زندگیم انداخت.

حالا دیگه نفرینش هم نمیکنم دیگه کمتر خوابشو میبینم و کمتر بهش فکر میکنم. کاهی به خوابم میاد اما با لبخند با شادی و آرامش . انگار تازه همدیگر رو دیدیم تازه وابسته شدیم.

ولی حرفاش بیشتر یادم میاد . انگار بعد از یک خواب طولانی تازه یادم آمده چی خوابی دیده بودیم و افسوس چی شد. شاید واقعا میخواست و نشد شاید گناه من بود و مجبورش کردم.

او تازه شد . جوان شد . بلند شد و محکمتر ایستاد و ادامه داد برعکس من که هر چی کوشش کردم که خودم بلند کنم محکمتر زمین خوردم.

برچسب: نویسنده: هیراد بهرامی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 19:48

صفحه بندی